مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
135
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> مىكنيم به جهت خير وخوبى آنهاست ، بلكه براي اين است كه در كيش باطل خود بيشتر شرارت بنمايند واز براي آنها عذاب خواركننده است . » اى پسر ! آزادشدگان ! زنان وكنيزان خود را در پس پرده جا مىدهى وپردگيان رسول خدا را بىپرده باصورتهاى بىنقاب به شهرها وبيابانها مىگردانى كه دشمنان براي شتران سرود بخوانند كه شتران را به سرعت برانند از شهري به شهري ومردم صحرانشين بر آنها مشرف بشوند كه صورتهاى ذريهء پيغمبر را نظاره كنند وهر نزديك ودورى وشريف وغير شريف ومردمان پست وبىسر وپا به تماشاى ما جمعيت بنمايند ؛ در حالىكه ياور ومحرمى ما را نبود وسرپرستى ومحرمى با ما نباشد . عجب نباشد از تو اى يزيد كه انكار خدا ورسول بنمايى ودر طغيان خود سركشى همى كنى وآنچه را رسول خدا آورده است ؛ از جانب حق بازيچه شمارى ويك سره انكار آن بنمايى . كجا مىتوان اميدوارى خيرى از كسى داشت كه خباثت أو به آن پايه رسيده كه جدهء أو هند ، جگر حمزهء سيّد الشهدا را به دندان گرفته وپوست وگوشت هر يكيك آنها از خون آل پيغمبر روييد وپدرش أبو سفيان ومعاوية ، آن يك شمشير به روى رسول خدا وآن ديگرى به روى نفس رسول على مرتضى كشيد وچندان جدش أبو سفيان با سيّد رسولان هميشه در حرب وجدال بود كه هيچ كس در ميان عرب همانند أو نبود . أو در عداوت ، دشمنى ، كفر وشقاق از همه بيشتر ، در هر فتنه وفسادى از همه قدمش پيشتر بود واز براي قتل پيغمبر وانكار فرمان خداى أكبر وخاموش كردن چراغ شرع أنور چندان تعب را تحمل مىكرد كه ديگران آن را تحمل نمىكردند . همانا نتيجهء كفر وأولاد زنا جز اين نكند واحقاد بدريه واحديه مانند ديك در سينهء آنها جوش مىزند چون صوت سوسمار كه در جايى بپيچد در غليان است براي كشتههاى بدر وأحد ، اين افعال از اين جماعت اقتضاى خبث سريرهء آنهاست . اين كس چگونه در خصمي ما أهل بيت درنگ وخوددارى كند كسىكه ديدهاش بر بغض وعداوت وحقد وكينه وخصومت به روى ما گشوده باشد واز آنچه كرده است ومىكند ، بدون توبه وبزرگ نشمردن چنين اثمى ، با كمال وقاحت چنين شعري أنشأ مىكند وتمناى حضور مشايخ خود مىنمايند وبگويند : يزيد شل مباد دست تو . كه باچوب بر لب ودندان حسين كه بوسهگاه نبي است ، مىزنى وبه آن بشاشى وخرمى . اى يزيد ! قسم به جان خودم كه اين كردار زشت تو كه عبارت از قتل سيّد جوانان بهشت وزادهء سيّد عرب وريختن خون خورشيد آلعبدالمطلب بوده باشد ، علاجى برايش متصور نباشد وتا دامن قيامت نشانش برجاست . ومثل اين عمل شنيع تو مثل آن قرحهاى را ماند كه در زير قدم بيرون آيد ، آن را داغ كنند وبشكافند وصاحبش از صدمت آن بميرد . تو هم قرحه را پوست برداشتى واز بيخ وبن برآوردى وبه ريختن خون آنان به اسلاف كافر خود تقرب جستى وبه أشياخ خود بانگ بركشيدى وايشان را ندا همى كنى وآرزوى حضور آنها مىنمايى وهمى خواهى كافرانى كه در واقعهء بدر وأحد با رسول خدا آغاز مقاتلت كردند وكوششها مىكردند براي ترويج كفر وقتل رسول خدا صلى الله عليه وآله تا به شمشير آن حضرت به جهنم واصل شدند ، به مجلس تو حاضر آيند وشادى كنند وبا دل خرم وخرسند زبان به آفرين برگشايند وآواز فرح وسرور -